محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

70

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

نوشادر آفتابى : عبارت از نوشادرى است كه با آب سحق نموده و در آفتاب گذارند تا اجزاى لطيف او صعود نموده و بر اطراف ظرف نشيند . ارض : عبارت از مادهء اكسير است كه سحق و تسقيه و تشويه و غيره اعمال بر او جارى سازند . حجر اسود : موى سر انسان است . صراف : نمك تلخ است . يسمو : شوره است . حل دوّم : در قواعد تقطير و تصعيد و امثال آن : تقطير : عبارت است از اخراج مائيت لطيفهء اشياء و تصفيه ؛ اعم از آن كه به جرّ علقه باشد ، يا به دستور قرع و انبيق ؛ اما جر علقه آن است كه از پشم ، فتيله سستى ساخته ، يك طرف آن را در ظرف مايعات گذارند و طرف ديگر را در ظرف خالى به نهجى كه ظرف مايعات به ظرف خالى مشرف باشد تا صاف او را فتيله جذب كرده و در ظرف خالى آرد ؛ اما دستور قرع و انبيق آن است كه اجزاى مسحوق را در قرع مطيَّن كرده ، انبيق را بر آن وصل در غايت استحكام نموده ، بر كوزه نصب كنند و لب كوزه را با قرع به گل حكمت اندوده ، سد منافذ شعله نمايند كه بر اطراف قرع كه خارج كوره باشد اثر شعله نرسد . قرع را مايل و غير مستقيم بايد نصب نمود و آتش در زير قرع افروخت يا آن كه قرع را در ديگ خاكستر يا ريگ نصب نموده و در تحت ديگ آتش افروزند ؛ در اين صورت اگر قرع مطيَّن نباشد قصورى ندارد ؛ چه ريگ و خاكستر ، مانند گل حكمت ، مانع شكستن قرع‌اند . از شروط تقطير آن است كه آنچه در قرع ريزند كمتر از نصف قرع و زياده بر دو ثلث آن نباشد و آتش را در آخر تند كنند و ديگر آن كه مادامى كه رطوبت گلى كه قرع را با كوره اندوده باشند رفع نگردد آتش نكنند و قابله را با انبوبهء انبيق محكم نموده و قابله را در ظرفى كه آب داشته باشد بگذارند تا از تندى مقطَّر نشكند و علامت انتهاء تقطير ، رفع قرع بخار انبيق است . در تقطير مايعات حارّه بايد كه مايع مزبور زياده بر ربع قرع نباشد و آتش او در